تبلیغات
تمام من

explorer blog

تمام من

شمارش معکوس

دوشنبه 7 آبان 1386

از دیروز های دیر

به تماشا نشسته ام

مرگ تدریجی ام را

در آینه هزار  تکه  زندگی

و انتظار  همیشه تلخ واریز آخرین دانه شن

برای خزیدن به آغوش گرم مرگ



[ دوشنبه 7 آبان 1386 - 11:10 ق.ظ ]
[از نو حک کردم: دوشنبه 7 آبان 1386 - 12:10 ب.ظ]

[ ()جرعه عشق || دختری از جنس درد ] [عمومی , ] [+]

واسه من گریه نکن

جمعه 4 آبان 1386

با من اگه زخم تمام خنجرهاست
 با من اگر درد تمامی دنیاست
 عشق کوچک من ای ماهی خسته
 قلبم اگه قلبی به وسعت دریاست
واسه پرپر زدنم گریه نکن
 واسه ویرون شدنم گریه نکن
 واسه من گریه نکن
 سهم عاشق
 گم شدن تو شعر یه آوازه
 مرگ عاشق
 سفری به شکل یه پروازه
 قصه ی بودن من
 حدیث برگی در باد
 طعم تنهایی من
 به تلخی یه فریاد
 اگه با من غربت
 همه غمزده هاست
 اگه هر شکستنم
 یه شکست بی صداست
 واسه پرپر زدنم گریه نکن
 واسه ویرون شدنم گریه نکن
 واسه من گریه نکن
 اگه با من تنت رو تو قاب سنگی دیدی
 بعد من شعر منو به اینه ها یاد می دی
 اگه با من سکوت یه تک درخت تنهاست
 بعد من خاطره هام ترانه ی عاشق هاست
 رفتنم مرثیه ی قدیمی رفتن نیست
 رفتنم موندنمه ، حکایت مردن نیست
 واسه من گریه نکن

ایرج جنتی عطائی



[ جمعه 4 آبان 1386 - 12:10 ب.ظ ]
[از نو حک کردم: جمعه 4 آبان 1386 - 01:10 ق.ظ]

[ ()جرعه عشق || دختری از جنس درد ] [عاشقانه , ] [+]

عشق است

یکشنبه 29 مهر 1386

باز این ترانه ها را عشق است،
رخش سرخ باد پا را عشق است،
عشق درگیر غروب درد است،
باز هم طلوع ما را عشق است،
آی از خانه ی زخم و گریه ،
غربت بغض گشا را عشق است ،
آی از آب و هوای بی عشق
بادبان ناخدا را عشق است،
اهل بی مرزترین دریا باش
آی، اهل همه جا را عشق است ،
از غزل باختگان می ترسم
شعرهای بی هوا را عشق است،
ای قشنگ سازها ، آوازها
روزهای بی عزا را عشق است ...

شهیار قنبری



[ یکشنبه 29 مهر 1386 - 12:10 ب.ظ ]
[از نو حک کردم: جمعه 4 آبان 1386 - 01:10 ق.ظ]

[ ()جرعه عشق || دختری از جنس درد ] [عاشقانه , ] [+]

پنجشنبه 26 مهر 1386

تو را گم کرده ام امروز

 وحالا لحظه های من گرفتار سکوتی

 سرد و سنگینند...

 تا دیروز به عشقت می درخشیدند

 ولی حالا نمی دانی چه غمگینند

چراغ روشن شب بود

 برایم چشمهای تو

نمی دانم چه خواهد شد

 پر از دلشوره ام

بی تاب و دلگیرم کجا ماندی که من بی تو

     هزاران بار درهر لحظه می میرم...



[ پنجشنبه 26 مهر 1386 - 11:10 ق.ظ ]
[از نو حک کردم: - - -]

[ ()جرعه عشق || دختری از جنس درد ] [عاشقانه , ] [+]

آفتاب می شود

یکشنبه 8 مهر 1386
نگاه کن که غم درون دیده ام
چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سایهء سیاه سرکشم
اسیر دست آفتاب می شود
نگاه کن
تمام هستیم خراب می شود
شراره ای مرا به کام می کشد
مرا به اوج می برد
مرا به دام می کشد
نگاه کن
تمام آسمان من
پر از شهاب می شود

تو آمدی ز دورها و دورها
ز سرزمین عطرها و نورها
نشانده ای مرا کنون به زورقی
ز عاجها، ز ابرها، بلورها
مرا ببر امید دلنواز من
ببر به شهر شعرها و شورها

به راه پرستاره می کشانی ام
فراتر از ستاره می نشانی ام
نگاه کن
من از ستاره سوختم
لبالب از ستارگان تب شدم
چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل
ستاره چین برکه های شب شدم
چه دور بود پیش از این زمین ما
به این کبود غرفه های آسمان
کنون به گوش من دوباره می رسد
صدای تو
صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن که من کجا رسیده ام
به کهکشان، به بیکران، به جاودان

کنون که آمدیم تا به اوجها
مرا بشوی با شراب موجها
مرا بپیچ در حریر بوسه ات
مرا بخواه در شبان دیرپا
مرا دگر رها مکن
مرا از این ستاره ها جدا مکن

نگاه کن که موم شب براه ما
چگونه قطره قطره آب می شود
صراحی دیدگان من
به لای لای گرم تو
لبالب از شراب خواب می شود
نگاه کن
تو میدمی و آفتاب می شود


[ یکشنبه 8 مهر 1386 - 07:09 ق.ظ ]
[از نو حک کردم: - - -]

[ ()جرعه عشق || دختری از جنس درد ] [من و خلوت و فروغ , ] [+]